برچسب: واقعیت,
نویسنده: آبتین کمالی
خوشبختی یعنی اینکه خاطرت جمع باشد که «م» استخر است و دارد با فردیت خودش حال می¬کند و خوش میگذراند.پسر هندوانه بخورد، چشمانش از شادی برق بزند و با ماشین¬هایش بازی کند
و تو همین طور که آرام آرام بی نظمی¬های خانه را مرتب می¬کنی سعی کنی افکارت را هم نظم بدهی. ...
خوش شانسی یعنی اینکه ناگهان بفهمی کسی که
برچسب: دروغگویی,
نویسنده: آبتین کمالی
روزگاری نه چندان دور فکر میکردم اگر روزی کسی بیاید و از او به اشتیاق سخن بگوید یا بخواهد به دیدارش برود، حالم خراب شود.اما امروز همان روز بود و من واقعا و بی اغراق هیچ حس بدی نداشتم.
امروز روز خوبی بود، روز خدا بود. روز بی تعلقی، سبکبالی، خالی شدن از هرچه غیر او
ده روز است که کاملا نجات یافته ام از
گفت مسیح می گوید انسانی که از خود زاده نشود، ملکوت آسمانها بر او تعظیم نخواهند کرد.
گفت کمک می کنم که از خود زاده شوی. «ف» کوچلویی که ترسیده، که نیازمند توجه و محبت است و همه جا به دنبال حامی می گردد را بزرگ می کنیم.
دلم میخواهد درباره جلسات و تفسیرهای «ن» بنویسم اما ادمهایی به این جا سر می زنندکه نگرانم می کنند.
این وبلاگ را خیلی دوست دارم ولی فکر میکنم دیر یا زود مجبور شوم ترکش کنم.
نه آنقدر نزدیک بیا
که از صدای نفسهایت
دلم آشوب شود.
نه آنقدر دور
که صدایت را نشنوم.
مراقب من باش
نه چون مادری دل نگران فرزند
یا عاشق غیوری در کمین محبوب
بلکه همچون طبیبی برای بیمار
مراقب من باش
و با من بگو از همه خامی هایم
ولی مرا به ورطه بی ارزشی و شرم پرتاب نکن
مرا روی شانه های آگاهیت حمل نکن
بگذار کنارت راه بروم
ولی اگر برای همقدم شدن با تو
دویدم و زمین خوردم
دستم را بگیر.
برچسب: مراقب,
نویسنده: آبتین کمالی
برچسب: مادربزرگ,
نویسنده: آبتین کمالی